محمد ابراهيم آيتى

254

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

جانشين رسول خدا بر مدينه - « أبو لبابه : بشير بن عبد المنذر » . عدّهء سپاهيان - سيصد و سيزده نفر [ 1 ] ( مهاجرى 82 ، أوسى 61 ، خزرجى 170 ) كه براى سوارى دو يا سه اسب و هفتاد شتر بيش نداشتند . سپاه دشمن - نهصد و پنجاه مرد جنگى ، كه ششصد نفر زره‌پوش و صد اسب داشتند . مقصد - رسول خدا خبر يافت كه « أبو سفيان » همراه سى يا چهل نفر از قريش از جمله : « مخرمة بن نوفل » و « عمرو بن عاص » با كاروان تجارت قريش از شام به مكّه بر مىگردند ، پس به أصحاب خويش چنين گفت : « اين كاروان قريش و حامل اموال ايشان است ، به سوى آن رهسپار شويد ، باشد كه خدا آن را نصيب شما گرداند » . أبو سفيان و كاروان - أبو سفيان خبر يافت كه رسول خدا اصحاب خود را به تعقيب كاروان واداشته است ، پس « ضمضم بن عمرو غفارى » را اجير كرد و به مكّه فرستاد تا قريش را از اين خطر آگاه سازد ، او هم با شتاب راه مكّه را در پيش گرفت . سه روز پيش از اين « عاتكه » دختر « عبد المطّلب » دورنمائى از بدر و مهلت سه روز را به خواب ديده بود و « أبو جهل » او را مسخره مىكرد و مىگفت : پيغمبرى مردان « بنى هاشم » بس نبود كه زنانشان هم پيغمبر شده‌اند ! .

--> [ 1 ] - در چهار منزلى مدينه « بيوت السقيا » بود كه رسول خدا « عبد اللّه بن عمرو » ، « أسامة بن زيد » ، « رافع بن خديج » ، « براء بن عازب » ، « أسيد بن حضير » « زيد بن أرقم » و « زيد بن ثابت » را بازگردانيد و اجازهء همراهى نداد ، اما « عمير بن أبى وقّاص » هر چند شانزده سال بيش نداشت با گريه و زارى اجازه يافت ، و در بدر به شهادت رسيد ( امتاع الاسماع ، ص 62 - 63 ) . و هنگامى كه از « بيوت السقيا » رهسپار شد ، دربارهء مجاهدان اسلام چنين دعا كرد : « خدايا اينان پا برهنه‌اند ، سوارشان كن ، و برهنه‌اند ، بپوشانشان و گرسنه‌اند ، سيرشان كن ، و نادارند ، بىنيازشان كن » . و در همين جا به « قيس بن أبى صعصعه » فرماندهء پيادگان فرمود تا : سپاهيان را سرشمارى كند ، و او هم نزد « بئر أبى عنبه » ايستاد و آنان را شمرد .